گپُ و گفت!

یکی به نعل ، یکی به میخ !

دوستتان دارم .....به نیکی !
ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٢٢   کلمات کلیدی: در محفل مریدان !

 

شیخ را در "سه وجب و نیم"  دنبال کنید !

=====================

باز می ستانم روزی ،

داد را ،

از داد ستان !

پیش گفتمان ::نوشتن برایش مثل یک اعتیاد خطر ناک است ، برای کسی که با نام و نشان حقیقی می نویسد ، در مقابل تک تک جملات و کلمات اش احساس مسئولیت می کند ، حرمت قلم را پاس می دارد ، قلم اش را نمی فروشد و با آن کاسبی نمی کند ، سعی می کند توهین نکند ، به چاپلوسی دچار نشود ، خواننده را نرنجاند و در عین آنکه به ابتذال نمی افتد ، او را نگریاند ، و خنده ای بر لبان او جاری سازد ، سعی می کند دشمنی و حقد و کینه را مهار کند ، و دوستی بیفشاند ، و محبت درو کند !

اعتیادی که صاحبش را می آزارد ، او را از زندگی عادی باز می دارد ، گاه کوتاه زمانی درسرخوشی به سر می برد ، و دیر زمانی را در فرو رفتگی و افسردگی !

یک بار عزیزی سئوال کرده بود ، چرا هر بار شیخ وبلاگی پر خواننده را می بندد ، و دکانی جدید می گشاید ، و هر بار نیمی از قبل می نویسد ، چرا کشکول هالو هفت شنبه 1000 پست دارد ، کشکول وزین آب دوغ خیار 500 پست ، کشکول شیخ نهایی 250 پست ، و وبلاگ دوست داشتنی دو واحد خریت پیشرفته فقط 125 پست ، و چرا باز گپ و گفت نیمی از وبلاگ قبلی است و فقط 64 پست دارد ؟

و حال پاسخ می گویم ، شیخ دارد آن اعتیاد به نوشتن را ترک می کند ، درست مثل معتادی که هر بار مصرف اش را به نصف کاهش می دهد ..... ترک تدریجی ، آگاهانه ، و خود خواسته .... آری ، این فقط گفتن و نوشتن نیست که جسارت می خواهد ، سکوت و لب فروبستن گاه شهامت و اراده ای می طلبد فراتر از آن !

برایم دل کندن از عزیزانی که مطالب شیخ را دنبال می کنند سخت است ، همچنان پیامهایتان را میخوانم ، به همه سر میزنم ، و به پیامها و سئوالها تان همینجا ، در حد درک و توان و با دقت پاسخ خواهم داد ، و باز اگر توفیقی بود ، کمتر می نویسم ، تا این عادت به نوشتن درمان شود ، نمی دانم کی و چگونه ، ولی 32 مطلب کوتاه خواهم نوشت در وبلاگ "سه وجب و نیم" ، تا به قول آن خواننده ی معلوم الحال ، مریدان از زبان شیخ بشنوند که :: چی چی به کجاس ؟ ، کُج به کجاس !

گفتمان شصت و چهارم :: هر چه می خواهد دل تنگ تان بگویید ، اما چون همیشه مراعات کنید و محترمانه ، و به دور از توهین و اسراف نکنید! 

گفتمان بی ربط ، از حضرت حافظ ::

مده پاىِ گل و جام مى از دست // ولى غافل مباش از دهر بد مست

لب سرچشمه اى و طرف جویى // نمِ اشکى و با خود گفتگویى

به یاد رفتگان و دوستداران // موافق گَرد با ابر بهاران

چو نالان آیدت آب روان پیش // مدد بخشش ز آب دیده ی خویش


این دولت خجسته ی محمود !
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱٦   کلمات کلیدی: گپ و گفت طنز !

سایت خبری انتخاب ، 16 تیرماه 1394

شهردار خرم آباد گفت: 150 نیروی جدید توسط بخش خصوصی برای رفتگری و خدمات تنظیف این شهر بکار گرفته شده اند که در بین آنها 23 نفر دارای مدرک تحصیلی لیسانس و فوق لیسانس هستند.

پیش گفتمان :: اساساً ما چی هستیم که بخواهیم خدای ناکرده پا روی دم دولت بگذاریم ، اما به قول ابراهیم نبوی دم بعضیها این قدر دراز و کلفت است که هر کجا پا بگذاری روی آن پا گذاشته ای !

روزگار عجیبی است واقعا ، یک گوشه شهرداری کلاس موسیقی گذاشته و خدا تومان پول می گیرد تا یک ساعت تمبک یاد دهد ، آن طرف دولت یک معاونت عریض و طویل گذاشته در وزارت ارشاد برای ترویج و تبیین موسیقی ، بعد آن طرف برادرانی حقوق می گیرند تا با ترویج همین موسیقی مبارزه کنند و جلوی انتشار آن را بگیرند ،یعنی ما شاید از معدود دولتهایی هستیم که همزمان هم برای ترویج و اشاعه ی موسیقی و هم برای مبارزه با آن پول خرج می کنیم!

واقعا ما موجودات عجیبی هستیم ، از یک طرف به جمعی پول می دهیم تا سالها در بهترین هتلهای وین بنشینند مسئله ی هسته ای را حل کنند ، از آن طرف به کیهان پول می دهیم که حداکثر تلاش خود را برای حل نشدن همان مسئله به عمل آورد!

خدا شیخ ما را همین الساعه بفرستد زیر دست حوری های بهشتی اگر بخواهیم سیاه نمایی کنیم ، اما برای کاری به یکی از ادارات دولتی رفته بودیم ، پرونده نیاز به تمبر داشت ، اول رفتیم از مسئول توزیع تمبر، تمبر خریدیم ، بعداً نزد مسئول چسباندن تمبر ، تمبر را چسباندیم ، بعد به واحد باطل کردن تمبر رفتیم تا آن را باطل کند ، بعد هم هر چه کردیم سند را تحویل خودمان ندادند ، دوازده هزار تومان دادیم تمبرو پاکت خریدیم تا اداره ی پست آن را درب منزل تحویل دهد!

یعنی چه میتوانیم بگوییم ، بجز آنکه :: ای دوصد لعنت به اون که تمبر رو اختراع کرد !

گفتمان شصت و سوم :: به نظر شیخ بزرگترین معضل و مصیبت کشور دولت فربه و غول دیوان سالاری ناکارآمد است ، دولتی که حقوق بگیران آن چند برابر کشورهایی با جمعیت مشابه نظیر کره جنوبی و ترکیه است ، شما چه فکر می کنید ، از تجربیات خود بنویسید ، اما چون همیشه از توهین و افترا بپرهیزید و اسراف نکنید ! 

گفتمان بی ربط ، از استاد شفیعی کدکنی :: 

پیش از شما بسان شما ، بی شمارها

با تار عنکبوت نوشتند ، روی باد

کاین دولت خجسته ی جاوید زنده باد  


گاوا شیر دارن ....ما را دوست دارن !
ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۱۱   کلمات کلیدی: گپ و گفت اجتماعی!

پیش گفتمان :: خدا شیخ ما را نیامرزد اگر بخواهیم سیاه نمایی کنیم ، یا خدای ناکرده به جماعت منقل و پایپ و فندک توهین کنیم ، بالاخره این دو میلیون نفر برای خودشان عددی هستند ، حتی اگر آن چند میلیون نفر دیگر را که به قولی تفننی روزی یکی دو بار مصرف می کنند بگذاریم کنار ، گذشته از اینها ، این عزیزان از پایه های اقتصاد یا همان اقتشاد مملکت هستند و احترامشان واجب !

اینکه چند میلیون نفر معتاد همه ی هست و نیست شان را خرج خرید مواد می کنند به کنار ، شما فکر کن چند میلیون نفر در کنار آنها به شغلی آبرومند مشغولند و چرخهای اقتصاد مملکت را میچرخانند . چشم بصیرت نمی خواهد ، کافی است با همین دو چشم ناقص به اطراف بنگریم ، این همه صنایع کوچک و بزرگ ، از تولید حقه و بافور و پایپ و تولید خانگی شیشه و مواد صنعتی گرفته ، تا هزاران قاضی و زندانبان و وکیل و ستاد مبارزه با مواد مخدر و نیروی انتظامی و پزشک و روان شناس و کارشناس صدا و سیما همه و همه زندگی شان را مدیون همین چند میلیون نفر معتاد محترم و محترمه هستند!! 

اصفهانیها می دانند شیخ چه می گوید ، در زمانهایی نه چندان دور ، سمت راست فاصله ی مابین فرودگاه اصفهان و میدان لاله (در منطقه ای به نام حصه) اختصاص داشت به واحدهای گاوداری ، که امروزه قریب به اتفاق انها به کمپ های ترک اعتیاد تبدیل شده اند ، با نامهایی زیبا و تو دل برو ......راستش نمی دانم دلم برای که بسوزد ، جماعت معتاد ، صنعت دامداری ، یا گاوهای در بدر!

گفتمان شصت و دوم :: محترمانه بنویسید ، به نظر شما چقدر مشکلی به نام اعتیاد در کشور جدی است ، و چگونه می توان با آن مقابله کرد ، اما چون همیشه ، به کسی توهین نکنید ، و از اسراف بپرهیزید !

گفتمان بی ربط ، رباعی بودار زیر از حضرت شیخ ::

آب از کف پا ، از کَمَــــــــرم نیز گذشت ،

از چـــــــانه و چشمان تَرَم نیز گذشت !

افسوس ، حماقت و ندانم کــــــــــاری ،

از مرز خَرٌیت خَــــــــــــــرَم نیز گذشت !


گاوا شیر دارن ....ماما می کنن !
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢٦   کلمات کلیدی: گپ و گفت خودمانی!

پیش گفتمان :: بچه که بودم ، همیشه از شنیدن این جمله که "انسان حیوان ناطق است" تعجب می کردم ، از این جهت که گاوها هم "ما ما" می کنند ، گوسپندها هم "بع بع" ، مارها هم "فیش فیش" ، زنیورها هم "ویز ویز" ، ولی کمی که بزرگتر شدم دریافتم که منظور از ناطق این نیست که آدم همینجوری صداهایی از خودش متصاعد کند !

غرض اینکه وقتی ما از حقوق برابر زن و مرد صحبت می کنیم منظورمان این نیست که آقایان هم دو قلو باردار شوند ، یا به جای ما ، بانوی مکرم شیخ ساعت ده شب آشغالها را سر کوچه بگذارد !

یعنی منظورمان این است چه اشکالی دارد ، رئیس جمهور ما هم مثل بزرگترین کشور صنعتی اروپا یعنی آلمان یک بانوی ساستمدار کاردان باشد ، یا کاندید اول ریاست جمهوری در ایران هم مثل آمریکا یک زن باشد ، البته ما هم قبول داریم که برخلاف "آنگلا مرکل" و "هیلاری کلینتون" حجاب اش را رعایت کند !

اصلا چه اشکالی دارد که حتی بانوان ما هم مسابقه ی والیبال تماشا کنند ، مشروط بر آنکه آقایان ادب را رعایت کنند و کمتر از شیر سماور استفاده کنند ، و صد البته مریدان مستحضرند که ورزشگاه ها هر چه هم ناسالم باشد از کابین های متروهای تهران سالم تر است!

چکیده ی کلام آنکه وقتی شیخ از آزادی و حقوق برابر برای بانوان صحبت می کند ، عده ای نیایند نطق کنند که حتما شیخ هوس کرده خانم شکیرا برایش تانگو برقصد که از این حرفها می زند ، یعنی غرض اینکه انسان حیوان ناطق است ، اما نه هر نطقی!

گفتمان شصت و یکم :: محترمانه و به دور از توهین بنویسید آیا تفاوتهای فیزیولوژیک بین زن و مرد میتواند امتیازی برای آقایان و مانع دستیابی خانمها به حقوق مساوی باشد؟ ، اما اسراف نکنید !

گفتمان بی ربط :: رباعی بودار زیر از دوست گرامی شیخ ، استاد خوش عمل کاشانی !

طبق قــــانـــــون طبیعت هیچ کم // در جهان افزون و افزون کــم نشد !

هیچ مردی در جهان حوّا نگشت // هیچ زن در زنــــــدگـــی آدم نشد!!


صنار بده آش !
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢٠   کلمات کلیدی: در محفل مریدان !

منسوب به حکیم بوعلی سینا ::

کفر چو منی گزاف و آســــان نبود// ثابت تـــــــر از ایمان من ایمان نبود !

در دهر چو من یکی و آن هم کافر// پس در همه دهر یک مسلمان نبود!

پیش گفتمان :: حضرت شیخ اجل سعدی علیه الرحمه در گلستان نویسد که :: ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند ، صاحبدلی بر او بگذشت گفت :: تو را مشاهره ( به معنای دستمزد و مقرری) چندست؟ گفت ، هیچ ! ، گفت پس این زحمت خود چندان چرا همی دهی؟ گفت: از بهر خدا می خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان! .....گر تو قرآن بدین نمط خوانی ، ببری رونق مسلمانی !

و در این راستا (نه در اون راستا) حضرت شیخ بارها فرموده است که :: بهترین خدمتی که بسیاری از عزیزان می توانند به کشور نمایند آن است که برای رضای خدا و خلق خدا به کشور خدمت نکنند!

و خدا شیخ ما را همین الان کفن نماید و یک راست به جنت بفرستد زیر دست حوریها اگر این را برای خدمت گزاران عرصه فرهنگ و ادب کشور گفته باشیم ، چرا که به نظر ما که شیخ جمیع الاطرافی هستیم ، شش هزار میلیارد تومان ناقابل از بودجه ی کشور بسیار برای این عزیزان کم است ، و به نظر ما باید به شصت هزار میلیارد افزایش یابد ، البته مشروط به انکه خمس آن را بی کم و کاست در حق شیخ کارسازی نمایند !

غرض آنکه در راستای همین بسط و گشادی حوزه ی فرهنگ ، اخیرا بلاگفا پیامهای کاربران را حواله میدهد به همانجایی که دکتر محمود فرمودند آب بریزید اگر می سوزد ، و این پرشین بلاگ خودمان هم آمار بیش از پنجاه کامنت مریدان را صفر نشان می دهد ، مبادا شیخ ما مرتکب عمل شنیع ریا شود !

اما برادران پایین و بالا نگران نباشند ، وبلاگ شیخ مطابق با برنامه ی از پیش تعیین شده به زودی تعطیل شده ، می رود لای دست جان کری !!!

گفتمان شصت ام :: محترمانه و در کمال ادب (هیچ ربطی به کمال خرازی نداره) بنویسید ، به نظر شما این بودجه های چند صد میلیاردی به بنگاه های به اصطلاح فرهنگی چقدر به ارتقای فرهنگ جامعه کمک کرده است ، اما به کسی توهین نکنید ، و مثل همیشه از اسراف بپرهیزید !

گفتمان بی ربط ، از کرامات علی آقا بقال سر کوچه ی حضرت شیخ ، هنگام نسیه خواستن ::

صنار بده آش ، به همین خیال باش !  


وای اگر از پس امروز بود فردایی !
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٥   کلمات کلیدی: مشاعره طنز !

از حضرت حافظ ::

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد ،

آه اگر از پی امـــــــــــــــــــروز بود فردایی !

پیش گفتمان :: یعنی انتقاد چیز خوبی است ، و به نظر ما که شیخ جلیل المقداری هستیم ، رمز پیشرفت و اصلاح کشورهای پیشرفته در همین حضور مقتدرانه و منتقدانه ی مطبوعات و رسانه های آزاد است ، اما بهتر از انتقاد از دیگران ، خود انتقادی و واگویی عیوب خویشتن خویش است ، یعنی اینکه ما یک بار هم جلوی آینه ی وجدان خویش بایستیم و عیوب خود را ببینیم و بازگو کنیم !

اصلا بیایید به جای حرفهای قلمبه سلمبه و شیخانه ، حرفهای خودمانی بزنیم ، دوستی دارم که پزشک جراح است ، نقل می کرد که بابت هزینه ی زیر میزی که حق مسلم ماست از بیماری چک گرفته بودیم ، بعداً که برای واریز به حساب آن را خوب وارسی کردیم دیدیم بیمار مربوطه در متن چک نوشته است :: در وجه آقای دکتر فلانی ، بابت هزینه ی زیر میزی !

یا دوستی دیگر داشتیم که مهندس عمران و پیمانکار مسکن مهر بود ، نقل می کرد برای افتتاح و تحویل چند صد واحد ساخته شده در حضور مقامات لشکری و کشوری حاضر بودیم ، آقای استاندار در میان سخنان اش در مورد مزایای مهر ورزی ، یک لحظه به دیوار پشت سرش تکیه داد ، و از فشار وارده بر دیوار به ناگاه دیوار پس افتاد ، و استاندار نگون بخت روانه ی واحد مجاور شد !

یعنی خوش به حال مریدان ، که لا اقل می توانند خود انتقادی کنند ، برای ما که شیخ جمیع الاطرافی  هستیم همین خود انتقادی هم ممنوع است ، و چه بهتر که زیپ دهان شیخ بسته بماند تا بعد !

گفتمان پنجاه و نهم :: بشتابید چونان شیخ از خود انتقاد کنید ، و در ضمن آن بنویسید به نظر شما چرا جامعه ی ایرانی اینقدر در مقابل انتقاد نا شکیبا و انتقاد ناپذیر است ، ولی در ضمن انتقاد توهین نکنید ، محترمانه بنویسید و از اسراف بپرهیزید !

گفتمان بی ربط :: غزلواره ی طنز زیر از حضرت شیخ !

چنین فرمود از هذیان و تب شیخ // شبی هنگام ذکر نصفه شب ، شیخ !

هماره رو به پیش و پر شتاب است // و گاهی لاجرم دنده عقب ، شیخ !

بدهکاری ندارد هیچ ، هرگز // سراسر درمناجات و طلب شیخ !

به دور از صیغه ی فعل حرام است // فقط مکروه ، واجب ، مستحب ، شیخ !

به قم گاهی سفر کن تا ببینی // به هر سو ، هر مکان ، در هر وجب شیخ !

مگر سیمای ما سیمای شیخ است ؟ // محرم ، نیمه ی شعبان ، رجب ، شیخ !

خوراک ما فقط قفل و کلید است // پس از محمود ، تا شد منتخب شیخ !

صدای پای ِ عزرائیل .....آمد // گمانم جای دکتر در مطب شیخ ! 

ز هفتاد و دو ملت بر حذر باش // عسس ، داروغه ، مفتی ، محتسب ، شیخ !

به منبر می روی ، آهسته تر رو // رطب خوردی ، مکن منع رطب شیخ !

"تو نیکی می کن و در دجله انداز" // ولیک انداز در "شط العرب" شیخ !

چو حافظ شیخ ما را دید ، فرمود :: // چه شعری گفته ای ، یا للعجب شیخ !


در وجنات و کمالات خودمان !
ساعت ٦:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢٦   کلمات کلیدی: گپ و گفت طنز !

از اقبال لاهوری ::

گمان مبر که به پایان رسید کـــــــار مغان ،

هزار باده ی نــــا خورده در رگ تاک است !

پیش گفتمان :: نرگس کوچولو میگه ، بابایی بدنم میخاره ، میگم بابام جان ، پاشو برو حمام ، میگه فشار آب کمه ، آب نمیاد ، بابا بزرگش که اونطرف نشسته میگه ، دلیل اش چاه عمیقه ، از بس چاه عمیق زدند آبهای سطحی کم شده و موجب بحران بی آبی شده ، خان دایی میگه ، خدا لعنت کنه آمریکاییها رو ، یک چیزهایی شبیه پارازیت تو هوا ول می کنند ، که بارون نیاد ، یعنی می بینید خارش بدن به پارازیت ربط داره !

خدا رحمت کنه اموات مریدان رو ، نمیدونم چرا وقتی در مورد این خاروندن و خاریدن و خارش و مشتقات اون صحبت میشه بی اختیار یاد پدر بزرگ شیخ می افتم ، اون خدا بیامرز هم دلیل همه ی اتفاقات ارضی و سماوی رو به خارش ربط می داد ، مثلا یک بار که کلاس اول بودیم و از یه پسر قلچماق کلاس پنجمی کتک مفصلی خوردیم و با سر و صورت سرویس شده به خونه بر گشتیم ، پدر بزرگ به جای دفاع از ما ، که مثل ملت مظلوم یمن به خاک و خون کشیده شده بودیم ، گفت :: اگه بدنت نمی خارید کتک نمی خوردی ، یا مثلا وقتی پسرنره خر خان نایب ، دختر معصوم اوس اصغر همسایه بغلی ما رو مثل بوکو حرام برده بود توی طویله ، و یک بلاهایی سرش آورده بود می گفت :: خود دختر اوس اصغر بدنش می خاریده ، یا حتی یک بار اوایل انقلاب ، ما رو که اون روزها اصلا نمی دانستیم شیخ جلیل المقدار کیلویی چنده فرستاده بود براش سیگار بهمن کوپنی بخریم ، و ما هم در عین حالی که زیر بغلمان را میخاراندیم ، دقیقا یک ساعت و سی و پنج دقیقه تو صف ایستادیم ، ولی وقتی نوبت ما شد ، مغازه دار گفت سیگار تمومه ، ولی پدر بزرگ می گفت:: حتما بدنت میخاریده ، و الا مغازه دار بهت سیگار می داد!

غرض اینکه خوب برادر من ، کمک انسان دوستانه فرستادی یمن دمت گرم ، حالا اگه یک عده ای چند هزار قوطی کنسرو و چادر و پتوی گلبافت رو ببینند مگه آسمون به زمین میاد که تو تلویزیون میگی اجازه نمیدیم کسی اونها رو ببینه ؟ ،...... گذشته از اون ، اگه خودت نشون نمیدی ، چار روز دیگه تو کیهان ننویسی چرا بی بی سی و آمریکا در مورد کمک های بشر دوستانه ایران به مردم مظلوم یمن خبری پخش نمی کنند! ، ...... اصلا بی خیال ، مثل اینکه تو این خاور میانه ، بدن همه میخاره !

گفتمان پنجاه و هشتم :: اولا اگر بدنتان میخارد و به کهیر و کهریزک و خارش حساس هستید از هرگونه اظهار نظر پرهیز کنید ، در غیر این صورت بسیار محترمانه و به دور از هرگونه توهین و در کمال ادب (ربطی به کمال خرازی نداره!) بنویسید ، به نظر شما چرا خاور میانه در یک جنگ و جدال دائمی است و آرامش و صلح بر آن حرام است ؟

گفتمان بی ربط :: تک بیت نامربط زیر ، از حضرت حافظ !

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی ،

دام تزویر مکن چــــــــــــــــــــــون دگران قرآن را !


و تو چه میدانی مازاراتی چیست ؟
ساعت ٥:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۱٩   کلمات کلیدی: گپ و گفت طنز !

پیش گفتمان :: یعنی مورد داشتیم طرف اسم پسرش رو گذاشته "محمد رامین" ، بهش میگم ای ناقلا ، اسلام و کفر رو هم زمان راضی کردی ها ، بهش بر میخوره ، میگه یعنی اسم پسرم رو چی میگذاشتم ؟ میگم آدم ، یا حداقل بنی آدم ، خوب حضرت آدم چه گناهی مرتکب شده که بر عکس بقیه ی پیامبران الهی کسی از اسم اش استفاده نمی کنه ؟

غرض اینکه ما که شیخ جمیع الاطرافی هستیم نه که ازمازاراتی بدمان بیاید ، نخیر ، از اسمش خوشمان نمی آید ، و الا همین الان پراید شیخ رو مثل اون پژوی دکتر محمود خودمان حراج میکردیم و با پول اون ایکی ثانیه دو تا مازاراتی می خریدیم!

اما این پورشه لا مصب حکایت دیگه ای داره ، هم کلاس داره ، هم اسمش قشنگه ، هم خدا وکیلی از پراید سریعتره ، ولی اینکه چرا یه پورشه زرد رنگ واسه خودمان دست و پا نمی کنیم ؟ دلیل داره خوب ، عرض میکنیم!

صد البته ما که دستمان به "سلن دیون" نمیرسه ، اما فکر کن ، ما که برای خودمان شیخ جمیع الاطرافی هستیم در یک شب دل انگیز بهاری در خیابانهای اطراف زعفرانیه سوار یک پورشه ی زرد رنگ شده باشیم ، و ناخودآگاه پخش رو روشن کنیم و صدای لطیف سلن دیون گوشهایمان را بنوازد ، این جوری خدای ناکرده ممکن است دچار توهم شویم و فکر کنیم به لقای ملکوت اعلی پیوسته ایم و در بهشتیم ، و صد البته مریدان مستحضرند که بهشت بدون حوری مثل شیخ بدون دستاره ، و اینطوری میشه که سر راه ممکنه دور از چشمان تیزبین عیال حضرت شیخ ترمز بزنیم و ناخودآگاه یک فقره حوری بیست ساله را کنار دست خودمان بنشانیم ، و خدای ناکرده آن حوری مربوطه ناخودآگاه دست راست اش را روی دست چپمان بگذارد ، و ما یک لحظه فکر کنیم واقعا در بهشتیم و توهم مان تکمیل شود ، و یک راست حواسمان پرت شود و چون درست ساعت پنج و بیست بامداد شده بزنیم به درخت چنار ......، و ناخودآگاه بشود آن طوری که نباید بشود!

و اینطوری می شود که عیال مربوطه ی شیخ سرمان داد بکشد ، که پاشو پیرمرد زاقارتی ، اون اعتکاف بخوره تو سرت ، نماز صبح قضا شد ، و شما فکر میکنید چرا ما از مازاراتی خوشمان نمی آید ؟ خوب دلیل اش مشابهت اسم اون با همین کلمه ی زاقارتی است که بارها شنیده ایم !

گفتمان پنجاه و هفتم :: محترمانه بنویسید ، اگر شما سوار یک مازاراتی شوید چکار میکنید ، و به نظر شما چرا نتیجه ی این همه شعارعدالت پروی این اختلاف طبقاتی وحشتناک شده است ؟ اما از کسی نام نبرید ، به کسی توهین نکنید ، و مثل همیشه از اسراف پرهیز نمایید !

گفتمان بی ربط ، از فضای مجازی ، رسانه .... استامینوفن !

دشمن، صدور انقلاب، فتنه، ایادی، منحوس، خبیث، رجزخوانی، مذبوحانه، ملت ایران، نجات مستضعفان جهان، ارزش ها، مقدس، قدرت های استکباری ، جبهه کفر، خدعه، ضرورت مقابله، توطئه، غفلت، پنجه آهنین، چشم طمع، تفرقه، جهاد، قسم خورده، بمباران تبلیغاتی، مغرضانه، مصلحت، تهاجم، نگاه چپ، اضمحلال، حربه، بمباران فرهنگی، اسلام آمریکایی، غرب ستیزی، جهانخوار، نفاق، سیلی، جنگ نرم، خار در چشم، سلاح دشمن، دسیسه، اختلاف افکنی، بوقهای استکبار، ، مستمسک، مترسک، قدرت ایمان جوانان، دندان شکن… استامینوفن !


← صفحه بعد