در محضر شیخ اجل !

چندی ز روی کذب وریا با خدا شدیم//هم پاک و هم مقدس و هم پارسا شدیم!

یک جا پی فریفتن هر مقدسی // ریشی گذاشتیم و مقدس نما شدیم!

یک جا پی چپاول آراء اهل ده // از جان ودل مرید فلان کدخدا شدیم!

تا از شناسنامه ی اموات برخوریم // با مرده شوی مرده خوری آشنا شدیم!

با چند برگ آگهی و چند من سریش // گرم کثیف کردن دیوارها شدیم!

بهر خرید رأی ز بس پول ریختیم // مسکین شدیم و لات شدیم و گدا شدیم!

اما همین که پای به مجلس گذاشتیم//افعی شدیم ، مار شدیم ، اژدها شدیم!

ز آن جا که هر کسی ز دیاری شود وکیل// ما هم ز شهر هرت وکیل شما شدیم!

/ 51 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يزدي

بابت اين تصوير نازيبايي که پست را نامزين فرمودي اگر لطف کني و روي آن پلاکارد از قول بنده مرقوم فرموده و با استفاده از ابزار اتوشاخ يا فتوشاپ مرقوم بفرما : به جهنم ميروم اگر احمدي آنجا نباشد به بهشت نميروم اگر احمدي آنجا باشد هشت سالي که او اينجا بود و ما هم اينجا براي خودمان و آبا و اجداد و صد نسل بعد از خودمان کفايت همي کند در جهان باقي مايليم روي نحسش را نبينيم

تــُــنبان الدوله

درود بر جناب الماسی ــــــــــــ ...... پایان پذیرد ، به نظر شما ریشه ی اختلاس های بزرگ در چیست ؟ ــــــــ در ریشه!

کورش

درود بر شیخ اجل معاصر! واقعا اگر سعدی شیراز امروز زنده بود به گمانم همین ها را میگفت که شیخ اصفهان خودمان فرمود! آزادگان در هر دوره و عصری همچون هم می اندیشند. راستی شیخ جان عزیزما؛ مابقی عمدتا به چی رفتند ؟ [نیشخند]

کورش

و اما بعد ... ما هم در مورد ریشه این اختلاسها، شدیداً با جناب تنبان الدوله موافقم! اصن یه وضییییییی!

اقتداری

درود بر حضرت شیخ سلامی از سر ارادت صرفا به خاطر اعلام حضور وعرض سلامی خدمت رسیدم سفره ی یغما به پهنای وطن گسترده است هر چه می خواهی ببر ای ترک! وقت خواب نیست این هم یک بیت جدی در بین کامنت های طنزتان

بيداد كرمانشاهي

سلام بر شيخ گرانقدر يا شيخ! مرا ببخشا كه مدتي است به دليلي كه در وبلاگم توضيح داده ام از لذت تلمذ در محضر جنابعالي بي بهره ام! اين اختلاس كه فرموديد يك نوع خوردنيه؟!

هزاران گنج

دیدگانت از همیشه شادتر / شهر قلبت زنده و آبادتر غصه هایت دم به دم ای مهربان / در گذرگاه زمان بر بادت[گل][گل][گل]سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوارم حالتون چطوره؟امیدوارم خوب و سلامت باشید کلبه غصه هایتان ویران باد[گل]iهم حکایت سعدی هم حکایت شیخ ما هر دو زبیا بودند راستش این اختلاسها سر دراز دارند نمیدانم چه بگویم دو جوان را بخاطر زورگیری اعدام کردند زورگیری ریشه کن نشد اختلاس گران را هم اعدام کنند باز هم اختلاس ریشه کن نخواهد شد[متفکر]

سليمان استوار

به نام خدا درود بر جناب الماسي عزيز ( سعدي اين دوران ) يا شيخ من در همان تصوير ماندم و مجال بيشتر نماند و از اين بابت عذر خواهم هر چه با مردم جفا كردم كسي چيزي نگفت هر چه در كارم خطا كردم كسي چيزي نگفت دسته گل بر آب اگر دادم . كسي حرفي نزد فتنه هايي را به پا كردم كسي چيزي نگفت عكس ناموس رقيبم را گرفتم روي دست كارهايي بي حيا كردم كسي چيزي نگفت مهدي كروبي و آن مير حسين و هاشمي هر سه تا را بي نوا كردم كسي چيزي نگفت چون به كاري دستيار، از بهر خود ميخواستم گر كه شيطان را صدا كردم كسي چيزي نگفت آب بگيرم آمد و فرصت به دستم اوفتاد هر چه از هر سو شنا كردم كسي چيزي نگفت گر بساط حيله گستردم ، كسي حرفي نزد ور دكان حيله وا كردم كسي چيزي نگفت گر كه خود دارا شدم از من حسابي كس نخواست ور گروهي را فنا كردم كسي چيزي نگفت هيچ داني كز چه گشتم اينچنين پر مدعا ؟ چون كه هر قدر ادعا كردم كسي چيزي نگفت گوسفندان را رها كردم كسي مدحم نكرد گرگها را هم رها كردم كسي چيزي نگفت رفتگرها را مدير و دكتران را مرده شور شغلها را جا بجا كردم كسي چيزي نگفت ساحران را مدح گفتم يك نفر منعم نكرد عقل و دانش را فدا

يزدي

آنقدر تحت تاثير اشعار زيبا و رئال و تکان دهنده جناب سليمان قرار گرفتيم که از خود بيخود شديم و فارغ از رديف و قافيه يک بيت انتهايي خطاب به شيخ نهايي ماضي (رحمه الله عليه) نگاشتيم. باشد که مقبول افتد. شيخنا الحق که واجب باشدش اکنون صله اين سليمان گر دهي ران ملخ چيزي نگفت چيزي نگفت يعني في الواقع چيزي نخواهد گفت از باب جلال و جبروت و هيبت و عظمت و ابهت جناب شيخ جناب سليمان ادامه داستان را بنگاريد که سخت مشتاق شنيدنيم.

ابهر.زنجان

من هم به بهشت نمی روم اگر هایده آنجا نباشد[نیشخند]