دوستتان دارم .....به نیکی !

باز می ستانم روزی ،

داد را ،

از داد ستان !

پیش گفتمان ::نوشتن برایش مثل یک اعتیاد خطر ناک است ، برای کسی که با نام و نشان حقیقی می نویسد ، در مقابل تک تک جملات و کلمات اش احساس مسئولیت می کند ، حرمت قلم را پاس می دارد ، قلم اش را نمی فروشد و با آن کاسبی نمی کند ، سعی می کند توهین نکند ، به چاپلوسی دچار نشود ، خواننده را نرنجاند و در عین آنکه به ابتذال نمی افتد ، او را نگریاند ، و خنده ای بر لبان او جاری سازد ، سعی می کند دشمنی و حقد و کینه را مهار کند ، و دوستی بیفشاند ، و محبت درو کند !

اعتیادی که صاحبش را می آزارد ، او را از زندگی عادی باز می دارد ، گاه کوتاه زمانی درسرخوشی به سر می برد ، و دیر زمانی را در فرو رفتگی و افسردگی !

یک بار عزیزی سئوال کرده بود ، چرا هر بار شیخ وبلاگی پر خواننده را می بندد ، و دکانی جدید می گشاید ، و هر بار نیمی از قبل می نویسد ، چرا کشکول هالو هفت شنبه 1000 پست دارد ، کشکول وزین آب دوغ خیار 500 پست ، کشکول شیخ نهایی 250 پست ، و وبلاگ دوست داشتنی دو واحد خریت پیشرفته فقط 125 پست ، و چرا باز گپ و گفت نیمی از وبلاگ قبلی است و فقط 64 پست دارد ؟

و حال پاسخ می گویم ، شیخ دارد آن اعتیاد به نوشتن را ترک می کند ، درست مثل معتادی که هر بار مصرف اش را به نصف کاهش می دهد ..... ترک تدریجی ، آگاهانه ، و خود خواسته .... آری ، این فقط گفتن و نوشتن نیست که جسارت می خواهد ، سکوت و لب فروبستن گاه شهامت و اراده ای می طلبد فراتر از آن !

برایم دل کندن از عزیزانی که مطالب شیخ را دنبال می کنند سخت است ، همچنان پیامهایتان را میخوانم ، به همه سر میزنم ، و به پیامها و سئوالها تان همینجا ، در حد درک و توان و با دقت پاسخ خواهم داد ، و باز اگر توفیقی بود ، کمتر می نویسم ، تا این عادت به نوشتن درمان شود ، نمی دانم کی و چگونه ، ولی 32 مطلب کوتاه خواهم نوشت در وبلاگ "سه وجب و نیم" ، تا به قول آن خواننده ی معلوم الحال ، مریدان از زبان شیخ بشنوند که :: چی چی به کجاس ؟ ، کُج به کجاس !

گفتمان شصت و چهارم :: هر چه می خواهد دل تنگ تان بگویید ، اما چون همیشه مراعات کنید و محترمانه ، و به دور از توهین و اسراف نکنید! 

گفتمان بی ربط ، از حضرت حافظ ::

مده پاىِ گل و جام مى از دست // ولى غافل مباش از دهر بد مست

لب سرچشمه اى و طرف جویى // نمِ اشکى و با خود گفتگویى

به یاد رفتگان و دوستداران // موافق گَرد با ابر بهاران

چو نالان آیدت آب روان پیش // مدد بخشش ز آب دیده ی خویش

/ 73 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صهبای بیدگلی

سلام و درود مده پاىِ گل و جام مى از دست // ولى غافل مباش از دهر بد مست ایضا ولی غافل مباش از آدم مست مانا باشید

آغا کلان

محظوظاً محظوظا، جداً .... ـــــــــــــــــــــــ دعوت نامه ــــــــــــــــــــــــ سلام، عزیز ارجمند: الشیخ الشیوخ توانمند اهل چمن مشتاق دیدار شمایند و چشم انتظار نظرات شما خوبان. با سرودۀ؛ ـــــــــــــــــــــــــــ «زورَکی» [نیشخند] ــــــــــــــــــــــ

؟

شیخ جان واقعا خیلی پررو هستم خودم هم از ماتحت نفس میکشم ولی یه جور دیگه وانمود میکنم. ای کاش ما هم در بلاد کفر زندگی میکردیم دیروز یکی میگفت ای کاش ما مسلمان نبودیم . مسلمان ها ورد زبانشان است هرچی خدا بخواد. نمیدونم چرا خدا برای بلاد کفر ارامش ورفاه میخواد برای مسلمانان که فکر میکنند برگزیده هستند اتش وخون وفقر ونکبت . مشکلش با مسلمان ها چیه؟

؟

اولا بالاخره اومدید وجواب دادید.[قهقهه] دوما چرا ما آگاهی وعقلانیت کم داریم؟ دارم به الگو هایی میرسم : ساختار قدرت بر سه گونه است 1- طبقه قدرتمند نسبت به بدنه جامعه خیلی کوچک است وناگزیر از برقراری یک نوع دمکراسی مثل هند 2- طبقه قدرتمند به اندازه کافی بزرگ است که خود به خود جامعه به سمت دمکراتیزه شدن میتواند حرکت کند مثل انگلستان وطبقه اشرافش که مثلا چند صد سال است صاحب ثروت وقدرت هستند وانقلابها وتحولات وجنگها موقعیت اجتماعی انهارا نابود نکرده است. 3- طبقه قدرتمند کمیت وکیفیتی دارد که مرتب دست به دست میشود مثل ایران وکلا خاور میانه . مردم هرکاری هم بکنند بالاخره در قدرت سهمی ندارند ایضا در زمینه همکاری های مردم ایران و پیش بینی حرکتهای مردم ایران فکر میکنم اصل عدم قطعیت هایزنبرگ صادق است .

؟

وقتی جنگ طلب ها از پوشش های اعتقادی مردم استفاده میکنند شما چه راه حلی را پیشنهاد میکنید .؟ مثلا این همه زن ودختری که از اروپا راه افتادند تا عروس داعش شوندوجهاد نکاح را به جا اورند.

؟

درست است این درندگان میتوانستند تحت هر عنوان دیگری به وجود بیایند ولی بدبختانه عنوان دین شانس موفقیت و ودوامشان را بالا برده است. نمونه دیگر همین وحشی گری های بوداییان بر علیه مسلمان ها در برمه. با اینکه من شنیده ام ایین بودا ایین صلح وریلکسیشن و..... تلقی میشه . ولی روحانیان همین دین صلح هم میتوانند مومنانش را به اعمال وحشیگری علیه مسلمانان بنگلادشی برانگیزانند. یعنی شاید نتوانند برخورد ملی گرایانه را به خوبی این یکی پیش ببرند

؟

خوب این خفه کردن وجدان- این کشیدن حجاب دین روی جنایات -را باید چه کرد؟ کاهش قدرت دین راه حلی بود که در غرب رفتند. اینجا چاره چیست؟ تقویت دین تحت هرعنوانی خودش کمک به این درندگان است .اصلا این گروه ها بعد از انقلاب اسلامی ایران والبته توسط امریکا و.... ساخته وپرداخته شدند .اولش بابت همان کمربند سیز دور کمونیسم بود والان هم باز منافعی از غرب را تامین میکنند. یعنی دین توسط دشمنان مردم بر علیه مردم به کار گرفته شده است . در داخل هم که داستان دردناک تر است

؟

درغرب قدرت از کلیسا ها توسط دولتها وروشنگری ها سلب شد .وکشیش ها از اعمال قدرت در جامعه کنار ماندند دین عرصه تاخت وتازش محدود تر شد تا تبدیل شد به یک مسئله شخصی. وقتی صحبت از قدرت میشه مجموعه ای از قدرت های اقتصادی ومالکیت بر زمین های وسیع تا تصمیم گیری های سیاسی وصدور احکام قضایی و ....... را شامل میشود

سایه

سلام وقت شما بخیر شما هنوز به دنیای وبلاگی سر میزنید؟ چقدر غریب افتادیم در این فضا چقدر عوض شد همه چیز... موفق باشید