چشم واکن ، بشنو از خیر البشر !

پیش گفتمان :: اولاً ، زمانی که در پست قبلی از طلاق گفتمان نمودیم ، انبوهی از مریدان را منقلب نمودیم که شاید خدای نکرده بین ما و بانوی شیخ مشکلی پیش آمده ؟ نخیر ، ما یک موی بانوی حضرت شیخ را با یک دبیرستان دخترانه هم عوض نمی کنیم ، اصلاً شاید ما بخواهیم در آینده در مورد مرگ گفتمان نماییم ، دلیل ندارد که قصد رحلت به دیار باقی را داشته باشیم! ، نخیر ، شیخ ما تا حلوای مریدان را یکایک تناول نکند محال است قصد لقاء الله کند !

ثانیاً ، دانشمندان علم نجوم فرموده اند فاصله دورترین کهکشان آسمانها به زمین حداقل سیصد میلیارد سال نوری است ، و چنانچه مریدان دانند نور در هر ثانیه سیصد هزار کلیومتر را طی میکند ، یعنی نور بعضی از ستارگان سیصد میلیارد سال طول میکشد تا به زمین برسد ، و به جهت مقایسه میفرماییم که نور خورشید حدود هشت دقیقه طول میکشد تا به زمین برسد! ، حالا شما آن سیصد میلیارد سال را به ثانیه تبدیل کنید و در عدد سیصد هزار ضرب کنید تا بدانید فاصله این ستارگان تا زمین چند کیلومتر است ، و حاصل را در هزار ضرب کنید تا این فاصله به متر بدست آید!

باور کنید اصلاً نخواستیم شما را یاد اختلاس سه هزار میلیاردی  یا طول زمان مذاکرات ژنو بیندازیم! ، نخیر اینطور نیست ، خواستیم بگوییم ببینید بشر با هشتاد سال سن ، (یا شیخ با صد و بیست سال) و یک متر و نیم و حداکثر دو متر و نیم قد ، چقدر مغرور و متکبر و پر باد است ، بشری که اگر حتی به خالق لایزال آسمانها و زمین اعتقاد نداشته باشد ، در مقابل عظمت هستی اینقدر ریز و بی مقدار است ، میگویید نه ؟ یکبار دیگر سیصد میلیارد سال ، و آن فاصله محاسبه شده را با عمر و ابعاد و طول و عرض بشر مقایسه کنید!

اما به نظر شیخ ، عمر کوتاه انسانها و یادآوری مرگ نعمتی است بزرگ ، زیرا اگر مثلآً قرار بود ما (که برای خودمان شیخ جلیل القدری هستیم)  سیصد میلیارد سال که نه ، سیصد سال هم عمر کنیم بعید نبود با حرص و آز تمام نشدنی نوع بشر هر روز یکی از مریدان را قیمه قیمه نماییم ، و به عنوان دسر بزنیم به رگ مبارک ! ، و صد البته این موضوع هیچ ربطی به حلوایی که هزینه آن با مریدان است ندارد!

 گفتمان پنجم :: محترمانه بنویسید ، آیا هیچگاه به مرگ فکر میکنید ، آیا از یادآوری آن هراس دارید ، .... و آیا فکر نمیکنید غرور و تکبر و جنایت بعضی از انسانها ناشی از جهل انها بر ناتوانی خود ، و فراموش کردن واژه ی دوست داشتنی "مرگ" است؟

گفتمان بی ربط  ، سه بیتی زیر از کشکول شیخ نهایی :: 

عُمر طِی کـردی به کسبِ سیم و زر ، // بار بُردی تا به آخــَـــر ، هم چو خَـــــر !

چَشم وا کُن ، بشنو از خَیـــــرُ البَشَر ، // اِنٌ مَوت حَق ، وَ لا فیهـــــــــــــــا مَفٌر !

ای که آخـــَـــر زین جهان ور می پری ، // عَرعَـــرونی ، عَرعَـرانی ، عَرعَــــــری !

/ 43 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خرنامه

آقا آخرش باز به عرعررسيدي كه كار اصلي بشر است درود. مطالب ارزشمند ي بودند يادگرفيتم [گل]

فيلسوف قزويني

سلام به نظرم همه ي انديشمندان ارجمله قلم به دستان و خود شما و ما بيشتر از همه به مرگ فكر مي كنيم دليلش هم همين نوشتنه ! درود[گل]

ساحل

سلام من خيلي از مرگ ميترسم يكي از دلايلشم اينه كه به عملكرد خودم مطمن نيستم مخصوصا شبها خيلي به مرگ و تاريكي قبر و دنياي ناشناخته ش فكر مي كنم.بله موافقم كه غرور و تكبر باعث ميشه مرگ رو فراموش كنن

ساراازکرمانشاه

زندگی اجبار است ... مرگ انتظار است ... عشق یك بار است ... جدایی دشوار است ... ولی یاد تو تكرار است ... ![گل]

ترش بانو

سلام خدایشان بخت واقبال خوش دهاد و خوشبخت گرداناد پیروز باشید

فراطنز

سلام و سپاس شمام لينك شديد [گل]

...

بعضی وقت ها می خواهم از این خانه ی استخوانی بروم ولی کارهایی هست که انجام نداده ام هنوز