تن ات به ناز طبیبان نیازمند مباد !

پیش گفتمان :: یعنی واقعا نمی دانم با این مشکلات رنگارنگ هموطنان ، و گرانی و بیکاری و رکود و تورم و هزار کوفت و زهر مار دیگه بایستی فرارسیدن نوروز را تبریک گفت یا تسلیت ، پس به رسم سالهای جنگ ، فرا رسیدن نوروز باستانی و طلیعه ی سال گوسپند را به همه ی مریدان تبریک و تسلیت می گوییم !

یعنی ما که برای خودمان شیخ جلیل المقداری هستیم فکر می کنیم ما واقعا ملت عجیب غریبی هستیم ، خدا رحمت کنه مادر بزرگ مریدان رو ، مادر بزرگی داشتیم به اسم "سروناز" که اینقدر ریزه میزه و خمیده و چروکیده بود که تنها چیزی که به آن اسم اش نمی خورد همین اسم اش بود!

خدا رحمت کنه ، این سروناز خانم وقتی دلش میگرفت میگفت :: ننه دلم گرفته ، میرم روضه ، یه مصیبت گوش کنم ، کمی گریه کنم ، بلکه دلم باز شه!

علاوه بر اینها این مادر بزرگ ما فوق تخصص "هم دردی" با دیگران بود ، ایکی ثانیه یه داستان واسه همدردی از خودش اختراع میکرد ، مثلا کافی بود دختر همسایه که به تازگی صیغه ی آقا کمال ، سمساری زپرتی محل شده بود از زندگی گلایه کنه ، همچین از بدبختی و فلاکت دختر عمویی که نداشت تعریف میکرد ، که دختر همسایه فکر کنه صیغه ی "مارلون براندو" شده ، از دختر عمویی می گفت که یه شیکم دوقلو بارداره ، و شوهر مافنگی و بی انصاف اش چله ی زمستون اون رو از خونه انداخته بیرون!

یا کافی بود بتول خانم که دیالیزی شده بود بگه دیگه خسته شدم ، میخوام خودم رو از شر این زندگی لعنتی خلاص کنم ، میگفت این که چیزی نیست ننه ، تو اگه جای اوس اصغر معمار بودی که قلب اش مشکل داشت ، و قلب یه الاغ رو بهش پیوند زدند ، و شبها تا بوق سگ عرعر میکنه چیکار میکردی ننه ؟ ، و اینجوری بتول خانوم فکر میکرد چقدر خوشبخته و خودش حالیش نیست!

علاوه بر اینها تنها باری که دیدم مادر بزرگ از ته دل می خنده ، همون دفعه ای بود که شنید الاغ کدخدا همچین لگدی خرج همون جای مهم و حیاتی آقا کمال کرده که صیغه کردن یادش بره ، .... یادش بخیر، اگه زنده بود و می شنید این جناب نماینده ی مجلس چه کتکی خورده ، چه حالی میکرد !

روان شناسان می گویند:: اگه شنیدن مشکلات و بدبختی دیگرون شما رو آرام و شاد میکنه ، و خوشبختی و راحتی دیگرون شما رو آزار میده ، شما به یک بیماری لاعلاج و مهلک و عجیب غریب دچار شدید ......، یعنی ما واقعا ملت بیماری هستیم، نه؟

گفتمان پنجاه و چهارم :: بشتابید ، ضمن تبریک و تسلیت نوروز ، از مشکلات و بدبختی های خود بگویید تا کمی دور همی خوش باشیم ، شیخ ما برای هم دردی آماده است ، اما مواظب باشید حضرت شیخ ، از ترس بانوی مکرم ، با بانوان هم دردی نمی کند ، پس مثل همیشه اسراف نکنید ، و از توهین و افترا بپرهیزید!

گفتمان بی ربط :: از حضرت حافظ !

تن ات به ناز طبیبان نیــــازمند مباد ، // وجود نازک ات آزرده ی گــــزند مباد !

/ 49 نظر / 70 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاعر شنیدنی ست

خداییش بعضیا اینقد رو اعصابن که آدم کیف می کنه وقتی یه چیزیشون میشه! والا تعارف که نداریم!! الان این آقایون اختلاس گرا اگه یه بلا ملا سرشون بیاد شما ناراحت میشی؟؟ من الان بیمارم یعنی؟

؟

ما که خووشحال میشیم اقایون مضر های مصر لال بشن منظورم دلواپسان هستند که حتی کماکان در نماز جمعه سخنرانی کردند ان هم برعلیه توافق

فاطمه

سلام سال نو مبارک چرا دیگه اونورا نمیاین ؟!

kaveh

این روز ها به داشتم به این می اندیشیدم که با توجه به توافقات سیاسی حاصله بین ایران با 5+1 و رضایت بسیاری از کشورها و گروهها و افراد حقیقی و حقوقی نسبت به آن،چه شعاری قرار است درنماز جمعه و سیزده آبان و....داده شود و جایگزین شود؟ . . . پیشنهاد ما؛ مرگ بر تجاوز،تعدی، یا در یک رویکرد مثبت اندیشانه تر: درود بر حقیقت،درود بر تعادل،تعامل و امثالهم... اللهم اجعل عاقبت امرنا خیرا...

kaveh

یااینکه اصلا شعار ندن ...نمازو بخونن برن اگه حرفی دارن در عمل بزنن! [خنده]

شنگول آباد

سلام مجددبرشيخ نهايي عزيز به شدت منتظرمطلب بعدي هستيم چراخبري نيست ؟! شادباشيد نكند مثل بنده دچارخودسانسوري شديد!![گل]

فيلسوف قزويني

بارديگزخواندم و لذتي فيلسوفانه بردم دست مريزاداي يگانه شيخ روزگارواي بزرگمردياراصفهان [گل]

رضا زارعی

سلام.از اینرو ست که بنده ی حقیر سرایش کرده ام: ♡♡♡ گر چه ناکامی مادام من است سوژه ی وجد آور و جنجالی ات گرچه می بینی مرا کوچکتر از ریزه سنگی ، لایق غربالی ات شعله ور سازد ، فروغ اندکم نفرت هر روزه و هر سالی ات میشوی خندان چو گلبرگ انار گر بیفتم زیر پا چون قالی ات با وجود این همه، بی مهری ات میشوم خوشحال از خوشحالی ات ♡♡♡

علی

سالها می گذرد حادثه ها می آیند،انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم... یا حق[گل]

رویــــroyaـا

سلام وبلاگ جالبی دارید اجمالی کمی دوری زدم در خواندنش این که نوشتید : گفتمان بی ربط از حافظ ! من متوجه نشدم در کل گفته حافظ را نوشتید بی ربط گفته یا منظورتون بی ربط به پست شماست این شعر .... چون حقیقتش گاهی که برای معلجه پدرم به مطب شیک و خوشگل دکتر میروم وپس از انتظار وحشتناک در مطب برای رسیدن نوبتم وحتی اومدن دکتر به مطب همواره این شعر حافظ را در ذهن و حتی گفتارم تکرار میکنم بنظرم بی ربط نمیاد ...